خيزران



سال جدید،‌ خانه جدید

خوب بالاخره این پرشین بلاگ باز شد.

احوال وبلاگ نویسی بنده با احوال سرویس پرشین بلاگ نزدیک هستند.

وقتی که من قصد نوشتن می کنم، این سامانه باز نمی شود و روزی که من قصد نوشتن ندارم باز می شود!

همین چیزهاست که من را به سمت www.kheyzaran.com می کشاند.

البته تا کاملا فعال نشود،‌ از اینجا اسباب کشی نمی کنم و فکر می کنم این فعال شدن طول هم بکشد چون خودم را مجبور کرده ام که تمامی کارهای فنی را به شخصه انجام بدهم که البته با سامانه وردپرس کار مشکلی نیست.

سال خوبی را برای همه آرزو می کنم

پیشاپیش نهم ربیع الاول را تبریک می گویم. سال روز آغاز امامت امام زمان (عج)

در ابتدای سال جدید، کتاب های زیادی خوانده ام و فیلم های جالبی هم دیده ام، اما باشد بعدا تا تعریف کنم. همین!


سیدعلی     لینک



اربعين امسال را چگونه گذرانديد؟

منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.

اربعین امسال ما در خانه مان بودیم. یعنی هر سال اربعین صبحش ما در خانه مان هستیم ولی ظهر و شب ممکن است جاهای دیگری باشیم. امسال خوشبختانه در خانه مان خوابیده بودیم که همسر محترممان یک جیغ بلند کشید.

در عالم خواب نفهمیدیم که منظور از جیغ ایشان چیست به همین خاطر دوباره به خوابمان ادامه دادیم تا اینکه با جیغ های بعدی که زنگ می زنند و مهمون ها اومدند، به خاطر اوردیم که ایشان نصفه شب دیشب تصمیم به برگزاری زیارت عاشورا در صبح اربعین گرفته اند و سر کار خانم والده و همشیره گرامی به همراه جمعی دیگر از فامیل هم از نیت ایشان همان نصفه شبی آگاه شده و سپس تصمیم به عملی کردن آن گرفته اند.

این همه فعالیت ذهنی نزدیک بود کار دستمان بدهد و خواب از سرمان بپرد که حضرت همسر به کمکمان امد و گفت که تا زمان تمام شدن زیارت عاشورا در همین اتاق می خوابی و صدایت هم در نمی آید!

ما هم به خوابمان ادامه دادیم چرا که به قول شاعر:

تن آدمی شریف است به جان آدمیت!

نه فقط بیدار شدن است نشان آدمیت!

ما همین طور به خوابمان ادامه می دادیم که حضرت همسر بعد از ساعتی چند که به خیال خواب آلوده ما مراسم تمام شده بود، به داخل اتاق آمدند و فرمودند که خاله جانمان که از راه دوری امده اند می خواهند ما را زیارت کنند. هر چه ما گفتیم که اگر زیارت کنند ما را با چشمان نیمه خواب، غش می کنند، اما خاله جان دست برنداشتند و ما هم بیدار شدیم و روبوسی کردیم و بعد گفتیم مگر مهمان ها نرفته اند که گفتند رفته اند و فقط اذناب و خویشان مانده اند و ما عزم بر ادب جزم کردیم و داخل هال شده و به همه سلام کردیم (همشیره محترممان بعد به ما گفت که شبیه هیولاهای تازه از خواب زمستانی بیدار شده،‌ بودیم با آن قیافه مان!) و همه به ما سلام کردند و نمی دانیم چرا فوری رفتند!

بعد ما دیگر به خوابمان ادامه ندادیم و به سراغ رایانه مان آمدیم که دیشب با برادر خانم محترممان به آن گند زده بودیم و کارت گرافیک ۲۵۶ مگابایتی محبوبمان را فدای ویندوز ویستای کرک شده کرده بودیم که هر چه زور زدیم، کاری از پیش نبردیم!

بعد دوباره به خوابمان ادامه دادیم تا یکدفعه موبایلمان زنگ زد و دیدیم که ساعت ۱۲ است. پس فی الفور به چند نفر از دوستان زنگ زدیم که عکس و خبر چه شدید و دیدیم که جناب حسامی نژاد عکس ها را تهیه کرده اند و جناب جعفری خبرها را. پس احسنت گفتیم و دوباره خوابیدیم!

البته چندبار دیگر باز هم بیدار شدیم ولی بعد خوابیدیم. این بود انشای ما درباره اینکه روز اربعین را چطور گذراندید!

همین!


سیدعلی     لینک


مدعی در غیبت ما شیر شد

  مدتی به دلایلی که شاید مهمترین آنها نداشتن حرف بوده است، نبودیم و ننوشتیم.

دست زمانه این چند هفته چند بازی قشنگ با من کرد و به یادم آورد که:

ما در این بازی همه بازیگریم!

هر چقدر هم که برنامه بریزیم، باز بستن زانوی شتر بدون توکل امکان ندارد و برنامه ها در هم ریخته می شود؛ کارها گوریده می شود.

در عین حال این چند وقت کتاب جدیدی نیز نخواندیم. فیلم جدیدی هم ندیدیم. اصلا انگار تعطیل بودیم. داستان جدیدی هم ننوشتیم.

این بود که حرفی نداشتیم که بنویسیم.

تنها نکته ای که شاید درخور ذکر کردن باشد، این است که دوستی در این دنیا ارزش بالایی دارد و دوستان را نباید از دست داد.

فعلا کافی است!


سیدعلی     لینک